سيد محمد باقر برقعى
703
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
باشد نواى بلبلم از باغ ناپسند * خاموش تا كه شد ز نوا اصغر حسين سنبل به باغ خُلد نباشد سروربخش * با ياد گيسوان علىّ اكبر حسين اى آفتاب ! شرم كن و بيش از اين متاب * بر جسم پرجراحت و بدن بىسر حسين ترسم به روز حشر بسوزند خشك و تر * روزى كه دادخواه شود مادر حسين در حيرتم چگونه نشد انقطاع فيض ؟ * چون قطع شد دو دست عطاگستر حسين داد از تو روزگار ! كه دارى ز سفلگى * آخر به دست اهرمن انگشتر حسين يا ربّ ! مر اين بضاعت مُزجات را قبول * بنما ز بنده « عارف » مدحتگر حسين در ستايش امام زمان عليه السّلام باد بهار كار مسيحا كند همى * مر كشتگان دى را احيا كند همى دست طبيعت از اثر صنع ايزدى * در صحنهء چمن يد و بيضا كند همى نقّاش صنع با قلم نقشبند طبع * در دشت و كُه نگارش زيبا كند همى باد صبا ز كوكبهء موكب بهار * كردارهاى معجزهآسا كند همى ز اشك سحاب در چمن و دشت لالهزار * گردون نثار لؤلؤ لالا كند همى رخسار لاله را به چمن گريههاى ابر * رخشندهتر ز زهرهء زهرا كند همى غنچه سپيدهدم چو لب لعل مهوشان * لب را به خندهء شكرين واكند همى چشم سياه لالهرخان طرازبين * ز آن جلوهها كه نرگس شهلا كند همى باد صبا به همدمى شبنم سحر * اشكوفه را چو ذرّهء بيضا كند همى دهقان گلاب گيرد از گل به يادگار * رزبان مى مغانه مهيّا كند همى سرماى دى اگرچه جهان را فسرده است * نوروز دفع زحمت سرما كند همى آن رازها كه در دل گلشن نهفته است * نيسان ببارش مطر افشا كند همى بلبل چو باريد به چمن شد ترانهسنج * صلصل نوا به ساز نكيسا كند همى دارد نسيم صبح اثر از دم مسيح * لاله حكايت از كف موسى كند همى ابر از زمين برآرد ديباى پرنقوش * باد از دو شاخ بيد چليپا كند همى